روایتی از کودکانی که در حسرت لباس و کفش تازه هستند
کد خبر: ۷۲۴۱۹۴
تاریخ انتشار: ۲۰ اسفند ۱۳۹۷ - ۰۹:۰۵ 11 March 2019

نوروز قدم های خود را بر می دارد و به هر کوی و برزنی سر می زند حتی اگر بخواهید چشم های تان را ببندید یا کاری کنید که گوش های تان صدای پایش را نشنوند، نمی شود.
هر بار با سر و صدای زیادی می آید، برای برخی شادی آور است و برای برخی دیگر با این که کمی شادی به دنبال دارد اما بیشتر از آن شرمندگی را در چشم های پدری خسته و مادری ناتوان جاری می سازد؛ همان هایی که در کوچه پس کوچه های حاشیه شهر و برخی در دل شهر سکونت دارند و به هر دری می زنند تا شب عید شرمنده فرزندان شان نباشند اما نمی شود.
نوروز برای هر کدام از افراد تعریف خاص خودش را دارد؛ یکی برای آمدنش خوشحال می شود و دیگری زانوی غم بغل می گیرد.
مادری که تا نیمه شب فرزند کوچک خود را با چادر سفید نماز به کمرش می بندد و در دل تاریکی و سرمای سخت زمستان به کوچه ها و خیابان ها سر می زند و در زباله ها دنبال مواد بازیافتی می گردد، بیم آن را دارد که چشم فرزندش به کادوهایی که والدین برای فرزندان شان می خرند، بیفتد، شاید برای همین صبر می کند تا همه جا تاریک و خیابان ها کمی خلوت شود.
روزهای پایانی اسفند که می شود دلش هزار بار می خواهد تکه تکه شود. طاقت این را که امسال هم باید دست خالی تر از پارسال به خانه برود و دوباره فرزندش را دم عید با همان دمپایی های پلاستیکی کهنه و لباس های نخ نما ببیند، ندارد.
دست های او امسال خالی تر از هر سال است و هر بار که به خیابان می رود می بیند این روزهای پایانی انگار سرعت مردم برای خرید کردن بیشتر شده است و می خواهند هر چه سریع تر خریدهای نوروزی شان را انجام دهند و خیال شان راحت شود.
با این که مردم امسال وضعیت اقتصادی نامساعدی را تجربه می کنند اما باز هم ناچار هستند برای عید خرید کنند و در این میان کودکان را در اولویت قرار می دهند.
چه بسیار مادران و پدرانی که با هم برای خرید به بازار آمده اند، یکی لباس گران قیمت بر می دارد و دیگری به لباس های ایرانی با قیمت مناسب اکتفا می کند. بازار آجیل و خوردنی هم که اگر نگوییم داغ است اما گرمای خود را حفظ کرده و خریداران با ورانداز آجیل ها و حساب و کتاب کردن پیش خودشان، دست در جیب می کنند و آجیل شب عید را می خرند.
چشمان کودک بینوا به دنبال پسربچه ای است که با مادرش راهی این مغازه و آن مغازه می شود و سنگینی نگاه او را متوجه نمی شوند. کودک با انگشت به چند جفت کفش اشاره می کند و مادر از فروشنده می خواهد همه آن ها را بیاورد، یک به یک امتحان می کند تا آخر از یکی از آن ها خوشش می آید و با خوشحالی کفش را در جعبه اش می گذارد... او هم در تصورات کودکی اش به این می اندیشد که شاید فردا و فرداهای دیگر پدر بتواند کاری گیر بیاورد و از دستمزدش یک جفت کفش ارزان قیمت برایش بخرد، از این فکر بی اختیار خنده اش می گیرد و یک به یک همه کفش ها را نگاه و یکی از آن بنددارهای خوشگل را انتخاب می کند، چنان محو تماشا و انتخاب است که صدای مادر را نمی شنود و با نزدیک شدن او و گرفتن دستش ناگهان دنیای زیبای کودکانه اش در هم فرو می ریزد.
بیشتر بچه های پایین شهر یاد گرفته اند نباید امیدوار باشند مانند بچه های دیگر برای عید لباس و کفش نو داشته باشند.
آن ها خوب درد نداری و فقر را چشیده اند، برخی از آن ها با این که کوچک هستند اما مجبورند دنبال کار بروند، برای شان فرق نمی کند در یک مکانیکی کارهای سخت انجام دهند یا سر چهارراه بایستند و آدامس بفروشند. چه سخت است با آن دل های کوچک، وقتی می بینند برخی کودکان در خودروی های مدل بالای والدین شان نشسته اند و آن ها را با دست نشان می دهند تا پدر یا مادر بسته ای آدامس برای شان بخرند.
بسیاری از افراد بی توجه به احساسات زخم خورده این کودکان، به راحتی از کنار آن ها می گذرند یا با بی اعتنایی و دعوا از آن ها می خواهند از خودروی شان دور شوند.
کودکی در حال جمع آوری زباله های بازیافتی است. به زور می توان از زیر زبانش حرف کشید، خجالتی است و حرفی برای گفتن ندارد.
وقتی از او علت اش را می پرسم جواب می دهد: طی سال همه زندگی عادی و روزمره خود را دارند اما دم دمای عید که می شود همه در تب و تاب خرید کردن هستند حتی سرعت قدم برداشتن های شان و سنگینی نگاه آن ها به ما هم بیشتر می شود.
برخی از آن ها با دست ما را به کودکان زیاده خواه شان نشان می دهند و می گویند: «ببین این ها چیزی ندارند و مجبور هستند کار کنند اما ما برای تو این همه خرید کرده ایم و باز هم بهانه می گیری».
وقتی این جمله ها را می شنوم دلم می خواهد آب شوم و به زمین بروم چون آن ها فکر می کنند ما دل نداریم و به این سبک زندگی عادت کرده ایم و از این وضعیت ناراحت نیستیم.
آن یکی هم که پدرش کارگر بود و چند سال پیش فوت کرد حالا دیگر مرد خانه شده و همراه با برادرش کار می کند، خرید عید برای خود و خانواده اش معنایی ندارد. می گوید: همین که می توانم کار کنم و خرج مادر و خواهرهایم را بدهم غنیمت است.
هر چند مزد کمی می گیرم و خوراک بخور و نمیری می توانیم داشته باشیم اما باز هم خوب است. البته چشمانش از خوشحالی برقی می زنند و می گوید: یک سال است که مقداری از پولم را پس انداز کرده ام و می خواهم دوچرخه دست دوم بخرم که با آن به مدرسه بروم و راحت شوم.
او هم عید را دوست دارد و از این که مدارس تعطیل است و می تواند استراحتی کند خوشحال است و می گوید: در ایام عید می توانم نفسی تازه کنم تا دوباره با انرژی بیشتری به مدرسه و سرکار بروم.
مدیرکل کمیته امداد خراسان شمالی تعداد دانش آموزان نیازمند استان را 5 هزار و 875 نفر اعلام می کند و می افزاید: 866 دانشجوی نیازمند تحت پوشش کمیته امداد هستند. وی تعداد کل ایتام خراسان شمالی را 3 هزار و 239 نفر ذکر می کند که از این تعداد 99 یتیم خانه و 56 یتیم حامی ندارند. وی تعداد مشمولان طرح محسنین را 3 هزار و 236 نفر می داند که 386 نفر از آن ها حامی ندارند./روزنامه خراسان شمالی

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار